هِلال عید

  • هِلال عید
  • هِلال عید
  • هِلال عید
  • هِلال عید
  • هِلال عید
  • هِلال عید
غزل شمارهٔ ۲۳۸ - حافظ جهان بر ابرویِ عید از هِلال وَسمه کشید هِلال عید در ابرویِ یار باید دید شکسته گشت چو پشتِ هلال قامتِ من کمانِ ابرویِ یارم چو وَسمه بازکشید مگر نسیمِ خَطَت صبح در چمن بگذشت که گُل به بویِ تو بر تن چو صبح جامه درید نبود چنگ و رَباب و نَبید و عود، که بود گِلِ وجودِ من آغشتهٔ گلاب و نَبید بیا که با تو بگویم غمِ ملالتِ دل چرا که بی تو ندارم مَجالِ گفت و شَنید بهایِ وصلِ تو گر جان بُوَد خریدارم که جنسِ خوب مُبَصِّر به هر چه دید خرید چو ماهِ روی تو در شامِ زلف می‌دیدم شبم به رویِ تو روشن چو روز می‌گردید به لب رسید مرا جان و برنیامد کام به سر رسید امید و طلب به سر نرسید ز شوقِ رویِ تو حافظ نوشت حرفی چند بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید سفارش چاپ عکس با قاب چوبی بابک | دوشنبه 13 تير 1401
دسته بندیزمین
بابک ارجمندیبابک ارجمندیهموند از سه‌شنبه 11 دی 1386ما انسانها برای هزاران سال در برابر طبیعتی که ما را احاطه کرده و حقیقتا ما هم بخشی از آن هستیم، ناتوان بوده ایم. اکنون، به نظر می رسد بر چیزهای بیشتری در طبیعت چیره شده ایم. با این حال، همچنان با خودخواهی و شتابان، بطور بی رحمانه ای برای نابودی طبیعتی که متعلق به نسل های آینده نیز هست، تلاش می کنیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ مسافر راهی هستیم که طبیعت پیش رویمان گذاشته و می گذارد. پس برای چه با مهربانی، شفقت و انصاف با آنچه ما را در بر گرفته، رفتار نکنیم. Lake Desert, A documentary IMDBbabakarjomandi.cominstagram.comfacebook.comtwitter.comyoutube.com